تبليغاتX
عشق یخی

عشق یخی
 

 
 اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود
اگر دفتر خاطرات طراوت
پر از رد پای دقایق نبود
اگر رد پای تو را باد وباران
از این کوچه ها آب وجارو نمی کرد
اگر قلک کودکی لحظه هارا پس انداز می کرد
اگر آسمان سفره ی هفت رنگ دلش را
برای کسی باز می کرد
اگر می توانستم از خاک
یک دسته لبخند پرپر بچینم
تورا می توانستم
ای دور
از دور
یک بار دیگر ببینم
نگارش توسط [ منصور فکری ]


آنقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر بروی شادم

اگر بمانی شادتر

تو را شاد تر می خواهم

با من یا بی من

بی من اما

شادتر اگر باشی

کمی

- فقط کمی -

ناشادم

  و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

خواستن تو تنها يک مرز دارد

و آن نخواستن توست

و فقط يک مرز ديگر

و آن آزادي توست

تو را آزاد مي خواهم

نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

 

برای تو می نویسم....
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شده...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود کردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود کردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است
نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

براي تو مي نويسم كه مدتهاس نيستي .. براي تو مي نويسم كه فراموشم كردي.

زندگي مي گذرد چون عابري از اين گذر اما تو هيچوقت نمي گذري نه از من و نه از خاطر من.

اين را قلبي مي گويد كه تو را با تمام وجود باور دارد ودوستت دارد اگرچه همه چي اينگونه هست كه فراموشم

كردي اما صدائي از درون از ته قلبم فرياد مي زند كه هر نفس تو به اسم من هست و اين نفس توست كه مرا

زنده نگه داشته ...

 بر هر صفحه از قلبم نام تورا مي نويسم و فرياد مي زنم هميشه به ياد تو خواهم بود حتي اگه گمان كني از يادم

رفتي هيچ نمي گويم زيرا كه خدا آگاهست و من به خدا اميدوار.

سكوت مي كنم اما درونم غوغائيست نا فرجام... بي تفاوتم مي پنداري اما خبر نداري كه در دلم چه ميگذرد .اين

كه تو سالمي و خوشحال ..براي من بس است.

برايت دعا مي كنم آن هنگام كه همه در خوابند و خد اوند است كه هميشه بيدار مي ماند.

قلبم را با اين نواي سوزناك سوار بر تك ستاره زندگيم مي كنم و با بغض و گريه مي گويم مقصد گوشه قلب تو

هميشه برايت دعا مي كنم ... هميشه با ماه و ستارگان از تو سخن مي گويم ... هميشه از خدا مي خواهم كه

مراقبت باشد... هيشه دلم را با يك عالم شبنم اشك كه به روي گلبرگهاي اين گل سرخ نشسته برايت مي فرستم...

هميشه در دلم از تو سخن مي گويم...

  هميشه برايت پيغام مي فرستم كه" دوستت دارم"

نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

مهربانم، ای خوب
یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا
بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد
و کمی
دلش از دوری تو دلگیر است
مهربانم ای خوب
یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته ، بر درمانده
و شب و روز دعایش این است
زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد

نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

تو با منی و من تنها هستم ، در قلب منی و من به عشق تنهایی زنده هستم،

تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تنهایی را میدهد

توهمسفرم هستی و جاده زندگی رسم غریبگی را به من یاد میدهد.

تو مال منی و من مال تو نیستم، باران منی و من کویری بیش نیستم،

انگار نه انگار بامنی ،نشسته ای برای خودت حرف از عشق میزنی!

همیشه به یاد توام و در حسرت داشتنت،دلگیر و سردم در روزهای نداشتنت

یک بار عاشق شدم و یک عمر برای تو ،یک بار هم نگفتی دستهایم مال تو!

آن رویا از خیالم رفت و قصه آغاز شد،همه چیز به نفع تو تمام شد

دیدی که در آینه ی چشمان خیسم ،چشمان تو حتی یک ذره هم خیس نشد

من پر از درد بودم و خسته ،اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد

تو با منی و افسوس که من بی تو هستم،انگار نه انگار که عشق تو هستم!

بودن و نبودنت فرقی ندارد،اینکه سرد هستی و با تو بودن تنها برایم عذاب دارد

هستی و انگار نیستی ، گاهی حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟

هزار درد دل ناگفته در دلم مانده و همدلم نیستی،

آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم نمیبیند که دیگر نیستی!

نیستی و من تنها مانده ام ، آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام

تو با منی و من تنها نشسته ام، تو در قلبمی و من اینک یک دلشکسته ام! 

نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

http://aliznia.persiangig.com/image/cry.jpg

خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اون حتی ندونه درد تو

 

از چشات نخونه قصه غمو علت لرزش دست سردتو

 

خیلی سخته زندگیت فنا بشه واسه دیدن یه لبخند رو لباش

 

واسه گفتن از امید و آرزو تو سیاهی غم انگیز شباش

 

من نیومدم بگم عاشقتم چون از این حرفا پر گوش همه

 

اشتباه که می گن گریه مرد رو زخم های تنش یه مرهمه

 

من نیومدم بگم تو هم مثه قصه ها بیا بریم از این دیار

 

یا که خیلی مهربون یه مدتی واسه من ادای عشقو در بیار

 

می خوای برنده باشی می دونم به همه می گم ببازن جلو پات

 

هر چی اسپند به آتیش می کشم تا که چشمت نزنن بشن فدات

 

تو می خوای پرنده باشی می دونم یه نفس هوای خوشبختی می خوای

 

خودم آسمون هفتمت می شم تو فقط بگو بگو باهام میای

نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش .
داغ بود .

وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود .
می سوختم .
همه تنم می سوخت .
دوست داشت لباشو گاز بگیرم .
من دلم نمیومد .
اون لبامو گاز می گرفت .
چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده …
وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم ٫
نخودی می خندید و گوشمو لیس می زد .
شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .
من هم موهاشو نوازش میکردم .
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .
شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود .
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ٫
لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫
جاش که قرمز می شد می گفت :
هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن .
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .
تا یک هفته جاش می موند .
معاشقه من و اون همیشه طولانی بود .
تموم زندگیمون معاشقه بود .
نقطه نقطه بدنش برام تازه گی داشت .
همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ٫
میومد و روی پام میشست .
سینه هاش آروم بالا و پایین می رفت .
دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ٫
می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟
می گفتم : نه
می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو …
بعد می خندید . می خندید ….
منم اشک تو چشام جمع می شد .
اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره .
وقتی لخت جلوم وامیستاد ٫ صدای قلبمو می شنیدم .
با شیطنت نگام می کرد .
پستی و بلندی های بدنش بی نظیر بود .
مثل مجسمه مرمر ونوس .
تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد .
مثل بچه ها .
قایم می شد ٫ جیغ می زد ٫ می پرید ٫ می خندید …
وقتی می گرفتمش گازم می گرفت .
بعد یهو آروم می شد .
به چشام نگاه می کرد .
اصلا حالی به حالیم می کرد .
دیوونه دیوونه …
چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو .
لباش همیشه شیرین بود .
مثل عسل …
بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .
نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .
می خواستم فقط نگاش کنم .
هیچ چیزبرام مهم نبود .
فقط اون …
من می دونستم (( بهار )) سرطان داره .
خودش نمی دونست .
نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .
تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .
بهار پژمرد .
هیچکس حال منو نمی فهمید .
دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .
یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫
دستموگرفت ٫
آروم برد روی قلبش ٫
گفت : می دونی قلبم چی می گه؟
بعد چشاشو بست.
تنش سرد بود .
دستمو روی سینه اش فشار دادم .
هیچ تپشی نبود .
داد زدم : خدا …
بهارمرده بود .
من هیچی نفهمیدم .
ولو شدم رو زمین .
هیچی نفهمیدم .
هیچکس نمی فهمه من چی میگم .
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ٫
هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ٫
هنوزم دیوونه ام.

نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

مهم نیست چند بهار در کنار هم زندگی کنیم . مهم آن است که چند

لحظه ا‌ی

بهاری

با هم زندگی خواهیم کرد ...  

نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

Happy Valentine Day
 

روزی كه تو پا به این دنیا گذاشتی ، روز تضمین زنده بودن من بوده است!

روزی كه تو پا به این قلب بی طاقت من گذاشتی ،

روز امید دوباره به زندگی ام

 بوده است!

روزی كه به من بگویی دوستت دارم بهترین روز زندگی ام خواهد بود!

و روزی كه از من جدا شوی روز مرگ لحظه هایم خواهد بود!

ای كه بدون تو دنیا برایم قفس است ،عاشقی برایم هوس است و زندگی

برایم بی نفس است !

ای زندگی من خیلی دوستت دارم !

گفته ام ، میگویم و خواهم گفت و باز هم گفته ام ، می گویم و خواهم گفت

كه خیلی دوستت دارم !

نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

 

سال ها پيش ازين به من گفتي

كه مرا هيچ دوست مي داري؟

گونه ام گرم شد ز سرخي ي ِ شرم

شاد و سرمست گفتمت «آري»

باز ديروز جهد مي كردي

كه ز عهد قديم ياد آرم

سرد و بي اعتنا تو را گفتم

كه «دگر دوستت نمي دارم»!

ذره هاي تنم فغان كردند

كه، خدا را دروغ مي گويد

جز تو نامي ز كس نمي آرد

جز تو كامي ز كس نمي جويد

تا گلويم رسيد فريادي

كاين سخن در شمار باور نيست

جز تو، دانند عالمي كه مرا

در دل و جان هواي ديگر نيست

ليك خاموش ماندم و آرام

ناله ها را شكسته در دل تنگ

تا تپش هاي دل نهان ماند،

سينه ي خسته را فشرده به چنگ.

در نگاهم شكفته بود اين راز

كه «دلم كي ز مهر خالي بود»؟

ليك تا پوشم از تو، ديده ي من

برگلِ رنگ رنگِ قالي بود

دوستت دارم و نمي گويم

تا غرورم كَشد به بيماري

زانكه مي دانم اين حقيقت را

كه دگر دوستم... نمي داري

نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

 

در  همان لحظه اول كه تو را ديدم عاشقت شدم , عاشق آن چهره ماهت

شدم , عاشق آن  چشمهاي زيبايت شدم ، عاشق آن قلب تنهايت شدم . در

همان لحظه بياد ماندني دلم به

دست و پايم افتاده بود كه بيايم با تو درد و دل كنم ، مي خواهم بگويم

دوستت دارم ، عاشقت هستم .

دلم ميخواهد با تو به آسمان پر از ستاره پرواز كنم وهمه ستاره ها را دسته

دسته بچينم وبه تو بدهم .

دلم مي خواهد مهتاب شوم در اوج آسمانها وشبها بر رويت بر روي چهره ماهت كه تازه دلم عاشقش شده بتابم .

لحظه اي كه من با تو آشنا شدم ، بهترين لحظه زندگي ام بود ، آغاز يك

زندگي بود آغاز عشق  و عاشق شدنم با تو بود .

فقط يك چيزي در دلم مانده كه موقع درد ودلهايمان به تو خواهم گفت.

ميخواهم بگويم دوستت دارم…

ولی نمیگویم چون نمی خواهم آن چشمهای زیبایت تبدیل به خاطره شود

 

دوست دارم،  همچنان فریاد عشقت در کوچه ی قلبم بپیچید!

دوست دارم، با آب حوض دلت وضو سازم ونماز عشق را بر سجاده ی سرخ قلبت به جای آورم!

دوست دارم، مروارید عشق را در دریای قلبت بیابم!

دوست دارم، همیشه ،همچون کبوتر عاشق در آسمان افکارت پرواز کنم!

دوست دارم، هم رنگم باشی!

دوست دارم، کنارم باشی!

دوست دارم، با من باشی!

                                                             دوست دارم،

نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

dark_love_by_ammoon1k.jpg

 

اشک های من از پی یکدیگر راه گونه ام را می گیرند پایین می آیند زبانم

شوریشان را می چشد اما دلم را نمی زنند، طعم خوب دلتنگی می دهند

آن هم دلتنگی برای تو، برای بودن ها و نبودن هایت ...

از همان روزهای رفتن تو ، همان دم دمای کهنه شدن پارسال و لحظه های

تحویل امسال ...

به سرم زد که رضایت دهم گرچه دلم رضا نبود اما راه را برای رفتن تو باز

گذاشتم .

اما ...

شاید و اگری در کار نبود می دانستم، یقین داشتم که از همین راه باز می

گردی و میدانستم اشک هایم به ثمر می نشیند، می دانستم تمام نامه

های دست نویس را خودم می خوانم برایت ...

این لحظه های خالی پر از تو، تو را می نویسم بر تن خشک کاغذ حالا بعد

از این همه که کاغذ ها سفید مانده اند می خواهم روزگارشان را بخاطر تو

سیاه کنم .

بی هوا دلم خواست که برایت بنویسم،اما با کدام حس؟ با کدام قلم؟ با

کدام دست؟ برای که بخوانم؟! تو هستی، می دانم که گوش می سپاری

اما نه مثل سابق ...!

نمی دانم از کجا شروع کنم ؟! لابه لای همین سکوت دیدم که گفتی

خسته ام از این رفتن ها حالا آمده ام که بمانم بی هیچ بهانه ای .

قلبم گواهی می داد که می آیی و می مانی ...

حالا می گویی خریدار دلتنگی ها و خندهایت هستم. می دانی که فروشی

نیستند، همه را هدیه می دهم به تو ...

(نوشته دوست عزیزم ریحانه)

نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

سلام دوستای گلم امیدوارم حالتو خوب باشه بنظر من

خیلی سخته که سالروز تولدت باشه اما کسی نباشه که

این روزو بهت تبریک بگه هر چند زیاد مهم نیست

اما بلاخره فقط یه انتظاره که ما همیشه در انتظاریم  

 

 

۱ تیر روزه پا گذاشتن به این دنیای پر از دوروغ و

دورویی ......... مبارک

نگارش توسط [ منصور فکری ]

 

بین من و تو فاصله یعنی

عشق

حتی فراق و حوصله یعنی

عشق

نقد دلم به نسیه ی دیدارت

زیبای من ! معامله یعنی

عشق

ناکام مانده جبر زمان ، حتی

در حل این معادله ، یعنی

عشق

بار دگر مرا متولد کرد

قابلترین قابله یعنی

عشق

شوری فتاده در همه ذرات

آغاز فصل چلچله یعنی

عشق

یک نیمه شب به پای دلم بنشین

راز و نیاز و نافله یعنی

عشق

من این غزل به وزن تو می گویم

با قیمتی ترین صله یعنی

عشق

باید تلافی شب هجران کرد

روز وصال هم گله یعنی

عشق

باید رسید ، مسلک ما این است

صحرا و خار و آبله یعنی

عشق

تنها هدف ، خرابی دلها بود

طوفان و سیل و زلزله یعنی

عشق !

نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

گل نازم تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگين كمون باش
اسير باد و بارونم شب و روز
گل اين باغ بي نام ونشون باش
پناه اين دل بي آشيون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل ناز آسمونم بي ستارست
مثل ابرا دل من پاره پاره است
دوباره عطر تو پيچيده در باد
نفس امشب برام عمر دوباره است
گل نازم بگو بارون بباره
كه چشماتو به ياد من مياره
تماشاي تو زير عطر بارون
چه با من ميكنه امشب 
دوباره شب و تنهايي و ماه و ستاره
من عاشقي دلخونم شكسته اي محزونم 
پناه اين دل بي آشيون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش


 

نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

چشام اون روزو نبینه .....که بخوای بری دوباره

ببینم خزانو اما.....الکی بگی بهاره

آخه تو بیدل دنیا.....چه میدونی غم کدومه

کی شده ازت جدا شم.....بگیری ازم نشونه

تو میگفتی که میتونی.....بشی یک دلو یه خونه

نمیاد روزی که آخر....بیاری عذرو بهونه

چه خیال خوشی داره.....طفلکی دل تویه سینه

عاشقت مونده بی منت...نه یه حرفی نه یه کینه

نگارش توسط [ منصور فکری ]
 
توهم را بدون زدن مواد تجربه کنید

۱ـ اینجا رو کلیک کنید 

                                          
٢ـ پس از ورود به سایت؛ عبارت click me to get trippy

رو کلیک کنید.

 
٣ـ سی ثانیه به مرکز شکل نگاه کنید. بعد به دستتون

 که روی موس هست نگاه کنید و دستتون رو تکون ندین.

حالا متوجه می‌شوید کسانی که مواد می‌زنند

چه حالی پیدا می‌کنند
 
 
 
نگارش توسط [ منصور فکری ]
 

 

 

غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم

حالا نشستم یک گوشه دارم ستاره می شمارم

تنهایی آینه یه تبر شکسته برگ ریشه و مو

سوزنده آفت غرور از حالا تا همیشه مو

اگر بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی

من  تو خیال  تو بودم  تو ، تو خیال  من  بودی

کاش که میان من و تو ،تو اون روزا حصار نبود

هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود

انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی

منم بهار تو باشم تو هم  بهار من باشی

یک خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده

نمیشه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده

تو رفتی حالا دیگه اونور دنیا خونته

انگار نه انگار کسی این ور آب دیونته

تقصیر هر دومون بوده ما عشقو نشناخته بودیم

فقط یک قصر کاغذی تو رؤیامون ساخته بودیم

باید یکی از ما دوتا غرور را می گذاشت زیر پا

آروم به اون یکی می گفت یه عاشق واقعی باش

جدایی دستهای ما یک اتفاق ساده نیست

سواره هرگز با خبر از غصۀ پیاده نیست

توی مسیر عاشقی باید هوای دل را داشت

حرف دل را عین قسم روی طاقی چشما گذاشت

حالا که من تنها شدم قدر چشاتو می دونم

ولی نمی شه کاری کرد همیشه تنها می مونم

کاش توی دنیا هیچ کسی قربونی غرور نشه

راه دوتا پرنده کاش یک روزی از هم دور نشه.

نگارش توسط [ منصور فکری ]
Inceliğini kutlanan Nevruz gizlemek ve tüm İranlıların gün

Iyi ve gurur dolu ve mutluluk benzersiz
 
Lord umarım.
 

درایت پنهان عید نوروز را گرامی داشته و برای همه ایرانیان روزهای

خوب و سرشار از سربلندی و شادمانی را از یگانه
 
پروردگار هستی آرزومند است .
 

نگارش توسط [ منصور فکری ]
درباره وبلاگ

تا شقایق هست زندگی باید کرد...
امکانات وب